تبليغاتX
CACTUS 366
CACTUS 366
کاکتوس دله مهربونی داره

آ...

 

مخفیانه عاشقت شدم

بدون اسم

هیچکس سلام!

 

حرف می زنم بدون لب

و مخفیانه راه می روم

بدون پا

و گریه میکنم

بدون چشم

عشقبازی من و تو

مخفیانه

چگونه ناگهانی از ...

جنون زندگی مخفیانه

بی شناسنامه

نامه ها بدون اسم

هیچکس نه خود

که دیگری نمی شناسدم

در این سیاهچاله

 

اعتراف میکنم:

جهان مجازی است و

مخفیانه خانه ساختیم

زیر آب .

 

نامه ای به نام آ...

سپرده ام به آب

توی بطری شراب

کشتی شکسته

مخفیانه عاشقت شدم

بدون اسم

مخفیانه کشته می شوم

بدون خون.

 

|+| نوشته شده توسط حسن در چهارشنبه 26 اردیبهشت1386 ساعت 0:42 AM |

گزیده طنز عبید زاکانی

 

جایی نرو: مردی را پسر در چاه افتاد  گفت:جان بابا  جایی نرو تا من بروم طناب بیاورم و تورا بیرون کشم!

 

دعوی خدایی: شخصی دعوی خدایی میکرد اورا پیشه خلیفه بردند.اورا گفت: پارسال اینجا یکی دعوی پیغمبری میکرد اورا بکشتند. گفت: نیک کرده اند که او را من نفرستاده بودم.

 

ای کاش: مجدهمگر زنی زشت رو در سفر داشت.روزی در مجلس نشسته بود  غلامش دوان دوان بیامد که ای خواجه  خاتون به خانه فرود آمد.گفت: ای کاش خانه به خاتون فرود آمدی.

 

درد عجیب: مردی پیش طبیب رفت و گفت: موی ریشم درد میکند. پرسید که چه خورده ای؟ گفت: نان و یخ. گفت برو بمیر که نه دردت به درد ادمی می ماند نه خوراکت.

 

اشکال خمره: ترکمانی با یکی دعوی داشت خمره ی کوچکی پر گچ کرد ومقداری روغن بر سر آن گداخت و از بهر قاضی رشوت برد. قاضی گرفت و طرف ترکمان گرفت و قضیه چنان که خاطر او می خواست به پایان برد ومکتوبی مسجل به ترکمان داد. بعد ازهفته ای قضیه روغن معلوم کرد.ترکمان را بخواست که در آن مکتوب اشتباهی هست. بیار تا اصلاح کنم.                                                                                                   ترکمان گفت: در مکتوب من هیچ اشتباهی نیست: اگر اشتباهی باشد: در آن خمره است!!!

|+| نوشته شده توسط حسن در چهارشنبه 19 اردیبهشت1386 ساعت 11:14 PM |